در کمانه

مربوط به پنجره می شود...

از پشت خمیده اش

از دست مضطرب او که مدام به موهایش چنگ می زند

از دو دستش که پشت سرش قلاب می شود گاهی

و نگاه طولانی او رو به بالا

وقتی که به پشتی صندلی      تکیه ای سنگین می دهد

از تکان خوردن گاه گاه شانه هاش

و دستی که گاه به سمت صورتش...

از خمیازه ای که نمی کشد

این وقت شب

معلوم است

که سایه ی پشت پنجره

خیلی غمگین است

 

 

   + ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
    سلام!! ()

که نجاتم میدهد... که نجاتم می دهد... که نجاتم می دهد

باید در این رفت و آمد ابدی

 کسی باشد

ترجیحاً در نقطه ای ساکن باشد

و جایی داشته باشد وسیع

برای تمام آوارگانِ از تجربه های تلخ برگشته

تا امید بدمد در آدم ها

 دوباره بروند

دورتر بروند

پی تجربه های نامعلوم

و بعد که خسته شدند یا شکسته

برگردند

 به آن ها دلداری بدهد

کسی که سالهاست نشسته  روی خط نرم زندگی اش

و حواسش هست

تا آدمهای در حال سقوط را نجات بدهد

.

.

.

.

-----------------------------------------------------------------------------------

×برای مادر 

 که دوستش داریم.

   + ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
    سلام!! ()

 

مادر تو را تکان می دهد

سرم گیج می رود

کنج اتاق کز کرده ام

 

بیایید در لاشه ی این کودک

دنبال ترس بگردیم

   + ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠
    سلام!! ()

 

تو به لوور رفته ای

و من عشقی قدیمی  را

 از هفت سوراخ این زندگی بیرون می آورم

 

عجیب نیست که تا رهایم می کنی

از حال می روم

و به گذشته برمی گردم؟

 

 

 

.

 

   + ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
    سلام!! ()

 

کاغذهایم هنوز خالی اند

من به دیدن خانه ی نوعروس می روم

کاغذهایم زرد

کاغذهایم خط خطی

من به دیدن نوزاد می روم

کاغذهایم را از عدد پر کرده ام

و سرم سنگین است

 

مامور فرودگاه می پرسد: در چمدان بار کاغذ دارید؟!

در چمدان بار کاغذ دارم

در چمدان بار دارم

بار     چیز خیلی سنگینی است    وقتی

قرار نیست جایی زمین گذاشته شود

   + ; ۳:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
    سلام!! ()